سلام
بعد از مدتها دارم اینجا مطلب می نویسم،آخه امروز سالگرد این وبلاگه.
اومدم تجدید خاطره کنم.
این وبلاگ برای من خیلی با ارزشه.پر از خاطرات خوبه.
چقدر زمان زود میگذره

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است.
MaHtabKhaNooMi
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 3:45  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 4:2  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|
سلام عزیزان خودم
میخواستم عرض کنم که وبلاگ جدیدمن و زندگیم،مهتاب جان، آماده شده
البته خیلی وقت صرف پیدا کردن قالب مناسب کردیم اگه بعدا قالب وبلاگ عوض شد زیاد سخت نگیرید
هنوزم چشم به راه نظرات سبز شما سبز اندیشان هستیم
یه تغییراتی هم برای بهتر شدن بلاگ قراره بدیم از جمله اینکه وبلاگ ما جهت خودش رو از واگویه کنایه آمیز دوستی به سمت رویای سبز عشق تغییر داده و این نیست جز با روح عشقی که مهتاب ،مسیحا گونه در این تن خسته دمید....
منم روزهای آخر پست دادنم بود به1001دلیل، امّاچون میدونم بدون مهتابم نمیتونم که بمونم ،باز هم میام چون،چون زندگیمو دوست دارم.......
هرچند ارتباط مااز این به بعد محدود میشه به هفته ای 1یا2شب چت کردن و پست در وبلاگ
نمیخوام مثه عشقهای قبلیم که تنهام گذاشتن منم زندگیمه تنها بذارم. به خاطر همه کارهای که باید میکردم و نکردم و همه کارهایی که کردم و نباید میکردم جلوی همه از عشقم عذرخواهی میکنم
با آرزوی رسیدن همه عاشقای واقعی به هم
یا حق
پسر تنهایی که آرزوهاش توی یه کلمه خلاصه میشه~~~>مهتاب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 23:45  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|
روزی که چشـم مست تو دل را نشان گرفـت
مهـرت بـه تار و پـود وجـودم مـکان گـرفـت
مـــرغ خــیـــا لـــم از قــفــس تــنـــگ آرزو
پر زد به شوق وصل و دگر باره جان گرفت
ای د ل بــه گــرد عــا لـــم فـرزانگان مگـرد
گــر در ســرت هــوای رخ دلـستان گــرفــت
گـفــتم ز عشق روی تو جـز غم به دل نماند
گفتا خـوش آن دلی که غـمی آنچنان گـرفت
آنـدم کـه دل بــه مـهــر تــو بستــم غمم نبود
اکـنــون بهــار جان ز فـراقـت خــزان گـرفت
در گـیــر و دار حــادثــه از جـــور روزگـــار
خواهــم که جام صبــر ز دست زمان گـرفت
مــانــدم در انــتـــظار ونـــدانــــم که عا قبت
یک بـــوســه از لـبش بـه تمـنا توان گـرفت؟.....
pEsaRe
taNha
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 2:19  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|

عاشقي را شرط، تنها ناله و فرياد نيست
تا كسي از جان شيرين نگذرد، فرهاد نيست
pEsaRe
taNha
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 3:26  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|
عشق يعنی حرمت چشمان تو
عشق يعنی جان من دستان تو
عشق يعنی لحظه ای تنها شدن
در مقابل با تو بی پروا شدن
عشق يعنی ليلی و مجنون شدن
از حضورت لحظه ای ممنون شدن
عشق يعنی هيچ و پوچ هر بدی
ياد رويت در ميان هر سری
عشق يعنی آسمانی داشتن
در ميانش روی ماهت کاشتن
عشق يعنی انتظار منتظر
عشق يعنی يک خدا بالای سر
عشق يعنی خنده ای بر روی لب
قطره ای شبنم ز گل هنگام تب
عشق يعنی
بوسه ای بر گونه ها
عشق يعنی بوی خوب پونه ها
عشق يعنی برکه ای از خاطره
يک گل شب بو شبی پر رايحه
عشق يعنی مبدا راه جنون
تيشه و فرهاد با يک بيستون .....
pEsaRe
taNha
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 2:1  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|

این غزل برای توست ای که مثل بارانی
میروی زآغوشمِ،پیش من نمیمانی
بعد رفتنت این دل،دل نشد برای من
یادگاری ات امّا،این دو چشم بارانی
دلخوشم به دیدارت،لحظه ای شده حتّی
گفته بودی ام روزی،خون به دل تو میمانی
سهم من زدیدارت ،هرزمان همین بودست
خنده های مصنوعی،گریه های پنهانی
قسمت تو باد از ما،هرچه عشق و خوبی بود
سهم من ولی یک زخم،آنچنان که میدانی
من شبیه یک کولی،دوره گرد قلب تو
قلب من ولی قصریست،تو همیشه میمانی

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 0:57  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|
امشب که غم نبودن درکنارت برچشمهایم مهمان شده
اشکهای دریایی ام ازجنس سردانتظاربه استقبال این غم دردناک رفته اند.
امشب که باتمام وجود دوستی رامی جویم،
نیستی تادستهایت رابگیرم وبگویم اشکهایم فقط درتبعید انتظارتودریاشده اند
وچشم هایم حریم خودرابرای دیداردیگری نگشوده اند.
نمی دانم چرابودن درکنارت چیزیست
مثل خیال،مثل فریادی شکسته.
پس بیاو باور کن انتظاربرایم آهنگِ مرگ است.
MaHtabKhaNooMi
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 1:25  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|
به رخسارت که چون مهتاب زیباست
به چشمانت که رنگ آب دریاست
به لبخندت که چون لبخندگلهاست
به آن نازی که درچشم تو پیداست
به گلهای بهارعشق و مستی
به جام جان من،کانراشکستی
به آن عهدی که بستی و گسستی
به قرآنی که آن رامی پرستی
قسم ای نازنین تازنده هستم
تورامن دوست دارم می پرستم
تقدیم به خورشیدآسمان قلبم(سوگلی جونم)
MaHtabKhaNooMi
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 1:28  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|
ازشمال محدوداست،بآینده ای که نیست!
باضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات...
ازجنوب بگذشته ی پوچی...پرازخاطرات تلخ!
گاهی اوقات شیرین...
مشرق،طلوع آفتاب عشق،صلح بامرگ!
شروع جنگ حیات...
مغرب،فرسنگهاازحیات دور،آغوش تنگ گور!
غروب عشق دیرین...
این چه حدودیست!آیا شنیده ای ومیدانی؟
حدوددنیای متزلزلی است،موسوم به:جوانی!...
اثر:کارو
MaHtabKhaNooMi
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 1:47  توسط MaMadBaHaL_MaHtabKhaNooMi
|